نه سراغی،نه سلامی،خبری می خواهم

    قدر یک قاصدک، از تو اثری می خواهم

   هی راه مرا طی کند و هی تو نیایی

   هی من بسرایم که تو این بار بیایی

   آنقدر به تکرار بیفتم که سرانجام

   از گردنه ی زخمی تکرار، بیایی

   من راه نشین توام آیا شود آن روز

   کز پیچ و خم کوچه و بازار بیایی؟

   آنگاه که در یورش این کومه ی تاریک

   از من اثری نیست، چه بسیار بیایی!!!