بیایی..
نه سراغی،نه سلامی،خبری می خواهم
قدر یک قاصدک، از تو اثری می خواهم
هی راه مرا طی کند و هی تو نیایی
هی من بسرایم که تو این بار بیایی
آنقدر به تکرار بیفتم که سرانجام
از گردنه ی زخمی تکرار، بیایی
من راه نشین توام آیا شود آن روز
کز پیچ و خم کوچه و بازار بیایی؟
آنگاه که در یورش این کومه ی تاریک
از من اثری نیست، چه بسیار بیایی!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:54 توسط حامد داریوشی
|