تصور...

 



خودتو تصور کن بی او...

شاید بفهمی چی می کشم بی تو...
 

 

اینـــــــــــــــــجا

بـــــــــــــــــــــجز دوری تـــــــــو

چیـــزی بــه مــــــــــن نزدیک نیـــــــــسـت …

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

 

 

بعد از این بگذار قلب بی قراری بشکند

گل نمی روید،چه غم گر شاخساری بشکند

                                                      باید این ایینه ها را برق نگاهی می شکست

                                                      پیش از آن ساعت که بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

                                                   شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه

                                                   تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ ،روزی میرسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

گناه بچه ها چیه....

 

 

گناه بچه ها چیه میون این قرن جنون    که بی صدا پرپر میشن تو شعله های جنگ و خون

 


 

 
 
 
 


دو زولفونت بود تار ربابم       چه میخواهی ازاین حال خرابم

توکه باما سر یاری نداری        چراهرنیمه شو آیی بخوابم


 
 
 

به رویت نیاوردم...

 

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !

از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “

فهمیدم

پای ” او ” در میان است …

نترسون...

 

نترسون باغو از گل. نترسون سنگو  از برف

نترسون ماهو  از ابر. نترسون کوهو  از حرف

نترسون بيد و از باد. نترسون خاکو  از برگ

نترسون عشقو از رنج...... نترسون ما رو از مرگ
 
نه تير و دشنه نه دار و نه زندون .ستاره ها رو از شب هانترسون

چه ترسي داره بوسه بر لب خونين آزادي ؟

چرا وحشت کنم از عشق ؟چرا برگردم از شادي !

از اين خاموش تا خورشيد. چه ترسي داره پل بستن

از اين سرچشمه تا دريا .خوشا بشکستن و رستن

نترسون عاشقا رو تو از این کولاک  و این تاراج

به خاک افتادن از عشق پرو بال به معراج

کجا پروانه ترسید از حریر شعله پوشیدن؟

کجا شبنم هراسید از شراب نور نوشیدن ؟

از این شب گوشه خاموش از این تکرار بی رویا

سلام ای صبح آزادی سلام ای روشن فردا


 

 

تنهایی ِ یک درختم

و جز این‌ام هنری نیست

که آشیان تو باشم!

 

شاعر:احمد شاملو

کجایی مرگ؟

 

کجایی مرگ؟ چرا دیگر سراغ از من نمی گیری؟


کجایی مرگ؟ مگـــر از مـن گــریزانی؟


چنان دلشوره دارم من،چنان دلتنگ دیدارم!


که گویی آسمان هم از حضورم شکوه ها دارد!


دل من خواب می خواهد کمـے آرامش مـطلق!


بیا ای مرگ،بیا از غـــــم رهـــایم کن...


 

هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم. . .میبوسمش. . .صیقلی عاشقانه و اندکی نمک به رویش. . .نوازشش کرده و دوباره بر سرجایش میگذارم.. .
از قول من به آن لعنتی بگویید خیالش تخت منه دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم. . .

قاتل لنگیا....

 

فرهاد لنگ سوراخ کن فردام سوراخشون کن

ب امید برد استقلال همیشه قهرمان

 

 

کلاغ...

 

دنبال کلاغی میگردم

تا قار قارش را به فال نیک بگیرم

وقـتـی…


قاصــدکـهــــا همه لالند...


وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست...

 

یک عمر قفس بست،مسیر نفسم را

حالا که دری هست، مرا بال و پری نیست.
حالا که مقدر شده آرام بگیرم،

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست.

بگذار که درها همگی بسته بمانند،

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست....


 

 
 
خواستم چشم هایش را از پشت بگیرم...

دیدم طاقت اسم هایی را که می گوید ندارم...

...

 

دلتنگی های من به تو رفته اند…

 

آرام می آیند در سینه می نشینند..

 

دیگر نمیروند…

 

شاید تو نمی دانی...!!!

 

 چقدر سخت است ..

 

 یار را .... با یار .... دیدن...!!!




 

 

در کـــافه...

 

 کنج دیـــوار...

 

 رو به روی هـــم...

 

 و چه خوب که قهـــوه را نخوردیم!

 

 حرفهایمــان به اندازه ی کافی

 

 تلــخ بود...!


 

 

 

 

 

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

 

 شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد

 

 حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

 

 چه قدر دوســتت دارد !

 

 و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !




 

 

نه تنها ترکت می کنند

 وقت رفتن با تمام پررویی دستور هم میدهند :

 مواظب خودت باش ... !



 
 

وقتـی یه زن ســیگار کشید

یعنــی دیگه گریه جواب نمیده

و وقتی مــردی اشک ریخت

بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته.....!




 

....


 
فروردین
۱ فروردین
 
جشن نوروز/جشن سال نو
 
 
 
۲ فروردین
عيدنوروز
۳ فروردین
عيدنوروز
۴ فروردین
عيدنوروز
۶ فروردین
روز اميد،روزشادباش نويسي /روز تولد زرتشت
۱۰ فروردین
جشن آبانگاه
۱۳ فروردین
جشن سيزده بدر
۱۷ فروردین
سروش روز،جشن سروشگان
۱۹ فروردین
فروردين روز،جشن فروردينگان

اردیبهشت
۱۰ اردیبهشت
جشن چهلم نوروز
۱۵ اردیبهشت
جشن ميانه بهار/جشن بهاربد

خرداد
۶ خرداد
خرداد روز،جشن خردادگان
۱۳ خرداد
تير روز،جشن تيرگان

تیر
۱ تیر
جشن آب پاشونك،جشن آغاز تابستان
۱۵ تیر
جشن خام خواري

مرداد
۷ مرداد
مرداد روز،جشن مردادگان
۱۰ مرداد
جشن چله تابستان

شهریور
۴ شهریور
زادروز داراب (كوروش)
۴ شهریور
شهريور روز،جشن شهريورگان

مهر
۱۶ مهر
مهر روز،جشن مهرگان
۲۱ مهر
جشن پيروزي كاوه و فريدون

آبان
۱۰ آبان
آبان روز، جشن آبانگان
۱۵ آبان
جشن ميانه پاييز

آذر
۱ آذر
آذر جشن
۹ آذر
آذر روز، جشن آذرگان
۳۰ آذر
جشن شب يلدا
دی
۱ دی
روز میلاد خورشید؛ جشن خرم روز، نخستین جشن دیگان
۸ دی
دی به آذر روز، دومین جشن دیگان
۱۵ دی
دی به مهر روز، سومین جشن دیگان
۲۳ دی
دی به دین روز، چهارمین جشن دیگان

بهمن
۲ بهمن
بهمن روز، جشن بهمنگان
۵ بهمن
جشن نوسره
۱۵ بهمن
جشن ميانه زمستان
۲۹ بهمن
جشن سپندارمذگان، روز عشق

اسفند
۵ اسفند
جشن اسفندگان
 
 حالا مناسبت های سال 1391
چهارشنبه 17 فرودین تا شنبه 26 فروردین دهه فاطمیه اول به مناسبت رحلت حضرت فاطمه 
چهارشنبه 6 اردیبهشت تا جمعه 15 اردیبهشت دهه فاطمیه دوم به مناسب رحلت حضرت فاطمه به روایتی دیگر
جمعه 5 خرداد رحلت امام هادی 
یکشنبه 14 خرداد رحلت امام خمینی اخیرا یک دهه رادیو تلویزیون عزاداری می کند 
چهارشنبه 17 خرداد رحلت حضرت زینب 
شنبه 27 خرداد رحلت امام کاظم 
دوشنبه 9 مرداد رحلت حضرت خدیجه 
چهارشنبه 18 مرداد ضربت خوردن حضرت علی 
جمعه 20 مرداد شهادت حضرت علی  19 مرداد هم بین الشهادتین است و مستحب موکد است عزاداری شود
چهارشنبه 22 شهریور رحلت امام صادق 
یک شنبه 2 مهر رحلت شاهچراغ احمد بن موسی برادر امام رضا
سه شنبه 25 مهر رحلت امام محمد تقی 
سه شنبه 2 آبان رحلت امام باقر
جمعه 26آبان تا شنبه 7 آذر دهه اول محرم و رحلت امام سجاد 
دوشنبه 20 آذر رحلت امام سجاد به روایتی دیگر 
چهارشنبه 15 آذر تا جمعه 24 آذر دهه آخر محرم
 پنجشنبه 14 دی اربعین حسینی تا شنبه 23 دی که دهه آخر ماه صفر است در این ده روز رحلت پیامبر ،امام حسن و امام رضا هم هست
یکشنبه 1 بهمن رحلت امام عسکری 
پنجشنبه 3 اسفند رحلت حضرت معصومه خواهر 8 ساله امام رضا 
 
این هم 67 روز عزاداری در برابر این یک کم جشنی که داشته ایم. البته در بعضی از شهرهای ایران پیشواز و بدرقه هم می روند و برای 
تمام این 67 روز دسته وسینه زنی و هیات و دستگاه برپاست.
 
 
هیچ سرمایه ای همچون خرد و هیچ تهیدستی  بالاتر
 
از نادانی نیست 
 
بی جهت که فردوسی خشمگین نمی شود:
 
 
در این خاک زرخیز ایران زمین
 
نبودند جز مردمی پاک دین
 
 
همه دینشان مردی و داد بود
 
وز آن کشور آزاد و آباد بود
 
 
چو مهر و وفا بود خود کیششان
 
گنه بود آزار کس پیششان
 
 
همه بنده ناب یزدان پاک
 
همه دل پر از مهر این آب و خاک
 
 
پدر در پدر آریایی نژاد
 
ز پشت فریدون نیکو نهاد
 
 
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
 
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
 
 
کجا رفت آن دانش و هوش ما
 
که شد مهر میهن فراموش ما
 
 
که انداخت آتش در این بوستان
 
کز آن سوخت جان و دل دوستان
 
 
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
 
خرد را فکندیم این سان زکار
 
 
نبود این چنین کشور و دین ما
 
کجا رفت آیین دیرین ما؟
 
 
به یزدان که این کشور آباد بود
 
همه جای مردان آزاد بود
 
 
در این کشور آزادگی ارز داشت
 
کشاورز خود خانه و مرز داشت
 
 
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
 
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
 
 
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
 
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
 
 
از آنروز دشمن بما چیره گشت
 
که ما را روان و خرد تیره گشت
 
 
از آنروز این خانه ویرانه شد
 
که نان آورش مرد بیگانه شد
 
 
چو ناکس به ده کدخدایی کند
 
کشاورز باید گدایی کند
 
 
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
 
کجا این سر انجام بد داشتیم
 
 
بسوزد در آتش گرت جان و تن
 
به از زندگی کردن و زیستن
 
 
اگر مایه زندگی بندگی است
 
دو صد بار مردن به از زندگی است

گل بی خار....


 

 


 

 
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست  
  ....
 
  غنچه از خواب پرید ... و گلی تازه به دنیا آمد ...   
خار خندید و به گل گفت : سلام ... و جوابی نشنید ...
خار رنجید ولی هیچ نگفت ...
ساعتی چند گذشت ... گل چه زیبا شده بود ... 
دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد ... 
لیک آن خار در آن دست خلید .. و گل از مرگ رهید ... 
صبح فردا که رسید .. خار با شبنمی از خواب پرید ...
 گل صمیمانه به او گفت : سلام ...
 
http://up.clip2ni.com/i/images/b5yw4nqkh8b96h0kx24.jpg
  
چه زیباست که خاری گل دهد
و چه بی حیاست گلی که خار را دوست نداشته باشد  
 
 
http://up.clip2ni.com/i/images/8fjzufokortihg6ehxzx.jpg
  
گل اگر خار نداشت، دل اگر بی غم بود، اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
 زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا بود
 
http://up.clip2ni.com/i/images/8a59eho17f900u6v3xf.jpg 
همه کس عکس گل یار به تماشا خواهد
لیک از آن گل که در او خار نیست تمنا نکنیم
 
http://up.clip2ni.com/i/images/yxtb2i4pdyy8zwv3mw3g.jpg

 زندگي با همه وسعت خويش
محفل ساكت غم خوردن نيست

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست
زندگي جنبش جاري شدن است
زندگي کوشش و راهي شدن است
از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند.
زندگي چون گل Red roseسرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،
 
http://up.clip2ni.com/i/images/lcyp6jh25c1tk2gx7e9w.jpg
 
يادمان باشد اگر گل چيديم،
عطر و  برگ و  گل و  خار،
همه همسايه ديوار به ديوار همند
..
   
http://up.clip2ni.com/i/images/wfprn4kvq2foaawe70y.jpg
 
http://up.clip2ni.com/i/images/c4s0lhyc91tyaikkrrk2.jpg
 
=

 

نقاشی اش زیاد خوب نبود !

اما راهش را خوب کشید و رفت ...

صدقه...

 

 

کارگـری خسـته ، سکـه ای از جیب جلیقـه ی کهنـه اش در آورد

تا صـدقه دهــد ...

جملـه ی روی صنـدوق را دیـد و منصـرف شــد !

 

صدقــه عمـر را زیــاد میـکند . . .

این روزها...


 

این روزهـا ....

همه ادعا دارن طعم خیانت را چشیده انـد !

همه ادعا دارن که بـدی را به چشم دیده انـد ؛

همه ادعا دارن که تنــهایی را کشیده انـد ،

پـس کیـست کـه این دنیـا را به گنــــد کشیده است ... !!!؟؟؟

درد من...

 

درد من تنهایی نیست؛

 بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛

 بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند ....

 

بگذار بمیرم....

وقتی که لبهایت بوی سیگار میدهد

درحالی که میدانم سیگاری نیستی....

ای خدای مهربون  دلم گرفته....


گاه دلتنگ میشوم ،،

گوشه ای مینشینم و حسرتها را میشمارم !!

دلتنگ تراز همه دلتنگی ها !!

و باختن ها را ،،

و صدای شکستنها را ،،

و وجدانم را محاکمه می کنم .. !

من کدامین قلب را شکستم و كدامین امید را نا امید کردم ،،

و کدامین احساس را له کردم  ،،

و کدامین خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم  ،،

که این چنین دلم گرفته و غمگينم .. ؟!!


 

این ترانه بوی نان نمی‌دهد ،،

بوی حرف دیگران نمی‌دهد ..

 

سفره ي دلم دوباره باز شد ،،

سفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد ..

 

نامه‌ای که ساده و صمیمی است ،،

بوی شعر و داستان نمی‌دهد ..

 

با سلام و آرزوی طول عمر ،،

که زمانه این زمان نمی‌دهد ..

 

کاش این زمانه زیر و رو شود ،،

روی خوش به ما نشان نمی‌دهد ..

 

یک وجب زمین برای باغچه ،،

یک دریچه ، آسمان نمی‌دهد ..

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن ،،

گر زمین دهد ، زمان نمی‌دهد  ..

 

فرصتی برای دوست داشتن ،،

نوبتی به عاشقان نمی‌دهد ..

 

هیچ کس برایت از صمیم دل ،،

دست دوستی تکان نمی‌دهد ..

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را ،،

هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد ..

 

کس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میش ،،

دل به هی‌هی شبان نمی‌دهد ..

 

جز دلت که قطره‌ای است بیکران ،،

کس نشان ز بیکران نمی‌دهد ..

 

عشق نام بی‌نشانه است و کس ،،

نام دیگری بدان نمی‌دهد ..

 

جز تو هیچ میزبان مهربان ،،

نان و گل به میهمان نمی‌دهد ..

 

ناامیدم از زمین و از زمان ،،

پاسخم نه این ، نه آن نمی‌دهد ..

 

پاره‌های این دل شکسته را ،،

گریه هم دوباره جان نمی‌دهد.. 

 

خواستم که با تو درد دل کنم     گریه‌ام ولی امان نمی‌دهد ...

 

تو کجایی سهراب...

 

تو کجایی سهراب ؟


آب را گل کردند ،،


چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... !


وای سهراب کجایی آخر ؟ !!


زخم ها بر دل عاشق کردند ،،

خون به چشمان شقایق کردند ... !


تو کجایی سهراب ؟


که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،،


همه جا سایه ی دیوار زدند ... !


ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است !!


دل خوش سیری چند ؟


صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب ... !


قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟

بیایی..

  
 نه سراغی،نه سلامی،خبری می خواهم

    قدر یک قاصدک، از تو اثری می خواهم

   هی راه مرا طی کند و هی تو نیایی

   هی من بسرایم که تو این بار بیایی

   آنقدر به تکرار بیفتم که سرانجام

   از گردنه ی زخمی تکرار، بیایی

   من راه نشین توام آیا شود آن روز

   کز پیچ و خم کوچه و بازار بیایی؟

   آنگاه که در یورش این کومه ی تاریک

   از من اثری نیست، چه بسیار بیایی!!!

بی تو...

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی
خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم
های نگران آینهی تردیدند

نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل
ها را همه با فاصلهات سنجیدند

تو بیایی همهی ثانیهها، ساعتها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

 

 
Hamedan%7E1.jpg
 
Kordestan - Sirvan River



Hamedan_%283%29%7E1.jpg
 
Kordestan - Zarivar Lake


Lorestan_%2814%29.jpg
 
Lorestan - Shooy Waterfall

Lorestan_%2815%29.jpg
Lorestan - Shooy Waterfall


Lorestan.jpg
Lorestan - Bisheh Waterfall


Khoozestan_%286%29.jpg
Shooshtar Waterfalls
Qeshm_%2820%29.jpg
Hengam Island


Dorfak_%285%29.jpg
Dorfak
Dorfak_%288%29.jpg
Dorfak
Chabahar_%2814%29..jpg
Chabahar Golafshan - Kahir


Taleghan_%283%29.jpg
Lake of Taleghan Dam
Igol.jpg
Igel
BadabSoort_001%7E0.jpg
Badab Sort Springs
Neor-Soobatan_%2820%29.jpg
Neor & Sobatan


Neor-Soobatan_%289%29.jpg
Neor & Sobatan
ABR-Jungle_%2816%29.jpg
Shir Abad Waterfall
ABR-Jungle_%2815%29.jpg
Kaboodval Waterfall 


Hamedan_%284%29.jpg
Kermanshah - Bistoon
candelus_%285%29.jpg
Kandeloos Village
Masooleh_%2812%29..jpg

Ghal'e Roodkhan (Roodkhan Castle)

Masooleh_%2813%29..jpg
Ghal'e Roodkhan (Roodkhan Castle)
Masoole_%2817%29.jpg
ماسوله 
Masooleh Village
 
 
 

 

یا رب تو حاضری و به نامت چه می کنند 

 

        وان پختگان تحفه خامت چه می کنند

 

شاهین های شب زده در آشیانه ات   

 

 با مرغکان خسته بامت چه می کنند

 

در زیر نقش حایل صد پاره ات به مکر      

 

در چشم صبح و کوری شامت چه می کنند

 

زنجیر های وحشی صیادهای هار   

 

 با آهوان زخمی و رامت چه می کنند

 

اهریمنان خاک جهانت به سرکشی   

 

پس قدسیان حول زمامت چه می کنند

 

مطرب به شعله زن که به چنگت چه می زنند 

 

ساقی نظاره کن که به جامت چه می کنند

 

یاران به گرد خال سیاهت ولی دریغ   

      

   با بی دلان حلقه دامت چه می کنند

 

با آن نگار عشوه گر از سوی ما بگو      

  

 آن پرده ها به ماه تمامت چه می کنند

 

چون نیست شر و خیر جهان شاهدا بپرس

 

  

 هم دیو و هم فرشته به کامت چه می کنند

 

                                                                             

نیستیم آزاد در ایران ویرانم چرا...؟

 

خانه ام گم کرده ام یا شهر ما دیگر شده؟       این درخت ماست کاین طور خسته و بی بر شده؟

آن خیابان ها چه شد،یا آن که آن دیوارها        یادگاری ها  کجایند  گل چرا  پرپر  شده؟

                                  "نیستیم  آزاد  در  ایران  ویرانم  چرا؟"

باور مردم چه شد،گم شد همه پندارها           گنگ و قایم شد صفا و دوستی پشت همه دیوارها

شاه  شاهان  رفت  زین  پس  جای  او            ماچ باید کرد  زوری  دست  این سردارها

                                  "نیستیم  آزاد  در  ایران  ویرانم  چرا؟"

از برای چه چنین ناراحت و گریان شدیم            این چه حرفی ست چرا از بهر شه حیران شدیم

منقلب گشتیم تا بهتر شود این زندگی             ای دل غافل که ما در به در و ویلان شدیم

                                  "نیستیم  آزاد  در  ایران  ویرانم  چرا؟"

صفحه ام را میگشایم مینمایم جستجو             کای گوگل جان من به قربانت بگو آن مرد کو؟

خسته ایم آخر  بس  است  رنگ و فریب             انتظارش می کشیم آن خوش نوای خنده رو

                                  "نیستیم  آزاد  در  ایران  ویرانم  چرا؟"